
در اين روزهاي خاكستري و بي رمق كه مرگ از هميشه به ما نزديكتر است ،شايد سخن از عشق گفتن كمي بي ربط به نظر برسد اما عشق كه تعطيلي بردار نيست و چه بسيار مردماني كه در دم بيماري و مرگ همچنان كه عاشقانه زيستند،عاشقانه مي ميرند.يكي از بهتربن گزينه ها براي سخن عشق ،شاملو و اشعار و نامه هاي او به آيدا،عشق ابديش است.
چه كسي مي داند ،شايد اين آخرين پست اين وبلاگ باشد....
ای بیگانه که خلوت ما را می شکنی
آیدا، نازنین ترین چیز من،
چه قدر جای تو، این جا، در کنار من، توی نگاه من، خالی است… گو این که لحظه یی بی تو نیستم. خودت بهتر می دانی: من، برای آن که از خودم خبری بگیرم، باید از تو شروع کنم! -نفسی نمی کشم مگر این که با یاد تو باشد؛ قلبم نمی تپد مگر این که یادش باشد زندگی دوباره را از کجا شروع کرده است؛ مگر این که یادش باشد برای چه می تپد.
آه که اگر فقط این دوری اجباری از تو نبود، اگر فقط تو را در کنار خود داشتم، می توانستم بگویم که آرام ترین، شادترین و امیدوارترین روزهای عمرم را می گذرانم. ….
دیشب ناگهان یاد نقشه یی افتادم که برای خانه مان کشیدیم و تو فورا آن را بردی که بایگانی کنی. _ چه قدر تو بامزه ای. غرق رویای آن خانه شدم. تا به حدی که وقتی به خودم آمدم، انگاری سال ها در آن خانه، بر فراز تپه یی بر دامنه ی کوههای پوشیده از جنگل زندگی کرده ام!
کتیبه یی بر سر در آن خانه آویخته بودیم که بر آن نوشته بود:
«ای بیگانه که خلوت ما را می شکنی! همچنان که در خانه ی ما به روی تو باز است، تو نیز بزرگواری کن و ما را از شنیدن عقاید خویش معاف دار. ما از دوزخ بیگانگی ها گریخته ایم، تا از برخورد با هر آنچه خوشایندمان نیست در امان باشیم. اگر به خانه ی ما فرود می آیی ، خلوت ما را مقدس شمار!» ….
آیدای من! تا هنگامی که هنوز کلماتی دارم تا عشق خود را به تو ابراز کنم، زنده ام. _ به این زندگی دل بسته ام و آن را روز به روز پُربارتر می خواهم.
از نامه های “احمد شاملو” به آیدا
کتاب: مثل خون در رگ های من
برچسب:
نویسنده: مریم موسوی