شايد بلافاصله تصاويري از افراد مسن كه در حاليكه عينك به چشم دارند ودر حال مطالعه هستند در ذهنتان ظاهر شود.شايد به استاد دانشگاه و يا دكتري فكر مي كنيد كه با تاليفاتش مي توان يك كتابخانه را پر كرد و يا به افرادي كه با ژست متفكرين ،قلمبه ثلمبه صحبت كرده و هراز گاهي از كلمات انگليسي در لفظشان استفاده مي كنند.يا فردي كه در مسابقات سخيف تلويزيوني شركت نموده و به انبوهي از سوالات بي ربط وبي خاصيت با تكيه بر حافظه اش پاسخ مي دهد.در حاليكه:
عقل تل انبار كردن اطلاعات نيست.عقل يك مهارت عملي است،مقياسي از توانايي ما در راهبري زندگي.
هنگاميكه متوجه شويد و بفهميد پيشگيري و اجتناب از مشكلات بسيار ساده تر از حل كردن مشكلات است،عاقلانه عمل كرده ايد.
عقل يعني پيشگيري.
واقعيت اين است كه زندگي سخت است.مشكلات از هر طرف بر سرتان مي بارد .سرنوشت زير پايتان چاه مي كندو موانعي بر سر راهتان مي گذاردتا مسير شما را ببندد.و شما نمي توانيد اين واقعيتها را تغيير دهيد،اما اگر بدانيد كه خطر كجا كمين كرده ،مي توانيد آن را پس بزنيدواز هر نوع مانعي اجتناب كنيد.
انشتين ميگويد:
"يك انسان با هوش مشكل را حل مي كند اما يك انسان عاقل از آن اجتناب مي كند."
مشكل اينجاست كه اجتناب كردن از دردسرها جذابيت ندارد.داستان دو فيلم الف و ب را تصور كنيد:
در فيلم الف كشتي به يك كوه يخ برخورد مي كند و غرق مي شود.كاپيتان شريف آن ،با از خود گذشتگي و به شكل متاثر كننده ايي همه مسافران را از غرق شدن نجات مي دهد و آخرين نفري است كه كشتي را ترك مي كند و درست قبل از غرق شدن كشتي خود را به قايق نجات مي رساند.
در فيلم ب كاپيتان سكان كشتي را به موقع مي چرخاند و آن را با حفظ فاصله ايي معقول از كنار كوه يخ عبور مي دهد.
حاضريد براي تماشاي كدام فيلم پول بدهيد؟ ...البته كه الف .اما در جايگاه يك مسافر واقعي روي كشتي، كدام را ترجيح مي دهيد؟ جواب آن هم مشخص است: ب
فرض كنيم اين مثالها واقعي بودند.بعد چه اتفاقي مي افتد؟ كاپيتان الف به برنامه هاي تلويزيوني دعوت مي شود.با او قراردادهاي ميليوني براي نوشتن كتاب خاطرات امضاء مي شود.كلاه كاپيتاني را آويزان مي كند و از اين به بعد با سخنراني و يا بازاريابي و تبليغات براي شركتهاي بزرگ امرار معاش مي كند.در زادگاهش خياباني را به اسمش ثبت مي كنند و فرزندانش به پدرشان افتخار خواهند كرد.
از طرف ديگر كاپيتان ب تا چندين سال بعد و زمان بازنشستگي اش به دوري كردن از موانع ادامه خواهد داد ....
با اينكه كاپيتان ب به وضوح ماهرتر است ،اين كاپيتان الف است كه مورد احترام ما قرار مي گيرد.چرا؟چون موفقيت هاي بدست آمده از طريق اجتناب كردن (يعني شكستهايي كه موفق شده ايم از آن ها جا خالي بدهيم)راكسي جز خودمان نمي بيند.
مطبوعاتي كه در حوزه مالي فعالند هيچ چيز را به اندازه مديري دوست ندارند كه موفق مي شود اوضاع را متحول كند.اين معقول و موجه است.اما بايد مديراني را كه در وهله اول شركتشان را از ايجاد تحول بي نياز مي كنند،بيشتر تشويق كرد.با وجود اين ،از آنجا كه موفقيتهاي پيش گيرانه چندان به چشم نمي آيد ،اين مديران هم در كانون توجه رسانه ها قرار نمي گيرند.تنها خود مدير و گروهش مي دانند چقدر عاقلانه عمل كرده اند،در برخي از مواقع حتي خودشان هم تنها تا حدودي متوجه آن هستند.
در نتيجه ما به صورت سيستماتيك تاكيد بيش از اندازه ايي روي نقش فرماندهان نظامي ،سياستمداران،جراحان و درمانگرهاي موفق داريم.اما به نقش اشخاصي كه جامعه و اعضاء آن را از فاجعه در امان مي دارند،بي توجهيم.در حاليكه اينها قهرمانان عاقل و واقعي هر جامعه هستند:معلمين و اساتيد خوب،پزشكان عمومي توانمند،قانون گذاران فهميده و ديپلماتهاي كار بلد.
در زندگي شخصي خودتان ،دست كم نيمي از موفقيتهاي شما از طريق پيشگيري به دست مي آيد .مطمئنا گاه و بي گاه همه دسته گل به آب مي دهيد.اما در بيشتر مواقع از اشتباهات احمقانه پيشگيري مي كنيد.به خطراتي فكر كنيد كه به لطف عقل و آينده نگري دورشان زده ايد،خطراتي كه سلامتي،زندگي حرفه ايي،مسائل مالي و روابط تان را تهديد مي كردند.
پيشگيري كردن نيازمند چيزي بيش از معلومات صرف است.اين كار مستلزم خيال پردازي است و متاسفانه خيال پردازي به اشتباه تعبير مي شود.خيلي ها گمان مي كنند كه تخيل به معني آنست كه وقتي در حال نوشيدن يك ليوان چاي يا قهوه هستيد به ذهنتان اجازه بدهيد كه پرسه بزند.متاسفانه بعيد است كه با اين روش به ايده جديدي برسيد .خيال پردازي يعني خودتان را مجبور كنيد تا به همه احتمالات و عواقب در تمام طول مسير بينديشيد و سعي كنيد كه هيچ نكته ايي را از قلم نيندازيد.خيال پردازي كار پر زحمتي است.
آيا واقعا لازم است مدام در باره فجايعي حرف بزنيد كه ممكن است يك روز اتفاق بيفتد؟آيا اين كار روحيه شما را خراب نخواهد كرد؟تجربه مي گويد نه.توصيه مي شود هفته ايي پانزده دقيقه از وقت خود را صرف تمركز برروي ريسكهاي احتمالي و فاجعه بار در زندگيتان كنيد.سپس آن را كاملا فراموش كنيد و بقيه هفته را سرخوش و بي خيال بگذرانيد.به كاري كه در پانزده دقيقه انجام مي دهيد "كالبد شكافي پيش از مرگ"مي گويند.
مثلا فرض كنيد كه ازدواجتان به مشكل خورده ،ناگهان ورشكسته شده ايد و يا يك حمله قلبي را پشت سرگذاشته ايد.به عقب برگرديد و بررسي كنيد كه چه چيزي منجر به اين فاجعه شد تا بتوانيد به عوامل ريشه ايي آن برسيد.به عنوان گام نهايي سعي كنيد اين مسائل را حل كنيد تا بدترين اتفاق هيچ گاه واقعا رخ ندهد.
مطمئنا حتي اگر اين كار را به طور مداوم و با دقت انجام بدهيد،هنوز خطراتي خواهند بود كه آنها را ناديده مي گيريدوبر اساس آنها تصميمات غلطي خواهيد گرفت.فجايع اجتناب ناپذير را مي توان با رودر رو شدن با حقيقت و رفع فوري مشكلات كم اثر كرد.اما در مورد مشكلات قابل پيش بيني، ساده تر است كه از آنها اجتناب كنيد تا اين كه حل شان كنيد.
عقل يعني پيشگيري.عقل فرايندي نامرئي است و به همين خاطر نمي توانيد با آن فخر فروشي كنيد،اما هرچه باشدحتما تا به حال متوجه شده ايد كه زندگي خوب ،با خود نمايي سازگاري ندارد.
منبع "كتاب هنر خوب زندگي كردن"،اثر رولف دوبلي و ترجمه عادل فردوسي پور
برچسب:
نویسنده: مریم موسوی